پيام مديران



سلام بر شما عزيزان

ضمن عرض خوشامد گويي،خواهشمنديم كه بعد از خواندن مطالب نظر خود را بيان كنيد. و در صورت علاقه مندي نام خود را در قسمت نظرات بگذاريد و ايميل خود را يادداشت كنيد و اعلام كنيد در چه ساعتي آنلاين خواهيد بود.
در اين صورت ما با شما چت خواهيم كرد و نام كاربري و رمز عبورتا را به اطلاع شما خواهيم رساند.

آدرس هاي ديگر اين وبلاگ:
clevergroup.10r.ir
clg.10r.ir
clg.fay.ir
clevergroup.tk
آدرس وبلاگ دوستم

چند نکته:
لطفا در نظرات از الفاظ رکیک استفاده نشود.
حتما نظر بدهید بعد از خوندن مطالب.
برای شنیدن موزیک وب این فلش پلیر رو دانلود کنید. (دانلود){در صورت خرابی لینک نظر بدهید تا درست شود)
حتما در نظر سنجی ها هم شرکت کنید

با تشكر از          
 حسن انتخاب شما    

سر آغاز نامه

بسمه تعالي

با سلام و عرض خيرمقدم به شما بازديدكننده ي محترم.

بخش مديريت ضمن تشكر از لطف شما به استحضار مي رساند كه مديريت وبلاگ به اتفاق نظر با ساير اعضا،افتخار اين را داراست تا در نهايت شادي و سرور اين پيام را به اطلاع برساند كه:

در اين روز جمعي از دانش آموزان مدرسه ي شهيدبهشتي استان خراسان جنوبي شهرستان بيرجند،تصميم داشته تا دنيايي از خنده را در اين وبلاگ بنا بگذارد و جديدترين اخبار جهان دانش و دانش آموز را به اطلاع شما برسانند.پس چه بهتر كه شما بازديد كننده ي اين وبلاگ نيز ياري گر ما در اين امر بوده و ما را از لطفتان بهره مند گردانيد.

1-تذكر براي نويسندگان وبلاگ: اگر نويسندگان اين وبلاگ در طي یک هفته حداقل دو مطلب جديد براي وبلاگ ارسال نكنند در آخر هفته از ليست نويسندگان پاك خواهند شد.

تبصره: اين مطلب شامل مديران وبلاگ يعني امين ، اميرسجاد و مهدی نمي شود.

2-تذكر:نويسندگان اين وبلاگ ممكن است اضافه شده و يا كم شوند زيرا اين وبلاگ متعلق به يك گروه از دانش آموزان بوده و هر كس از آن گروه قادر به اين خواهد بود كه به عضويت قسمت نويسندگان درآيد.

3-تذكر:از نويسندگان خواهش مي كنيم در قمست سوتي ها مستقيما از شخص مورد نظر نام نبرند اگر نويسنده اي در دو مطلب ارسالي اين تذكر را رعايت نكرد اسم او از ليست نويسندگان پاك خواهد شد و مطالبي كه اين قانون در آن ها رعايت نشده ويرايش شده و يا حذف مي گردند.

قابليت وبلاگ: شما بازديد كننده ي گرامي مي توانيد سوالات خود را در زمينه زبان انگلیسی در بخش "نظر بدهيد" و از اميرسجاد و امين بپرسيد.

با تشكر

مديران وبلاگ

بر و بچه ها این چند وقته سرشون شلوغه .... فعلا نمی تونیم آپ شیم چون خیلی درس سرمون ریخته

بعدا ان شا الله

یک ذره خنده  a little laughing


حکمتی برای فهيمان : يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم

نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…

بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره


يه پيرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود
به يکي ميگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست يارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم
يکی از اين جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی
طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا, میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم
به یارو میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم
يه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطي مي‌كنه، ميره انگشت مي‌كنه تو حلق راننده قطار
یارو با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن شراب. طرف می گه : منم اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی
يه نفر ميره جوراب فروشي ميگه آقا جوراب ميخوام فروشنده ميگه:مردونه ؟يارو دست ميده ميگه: مردونه
پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی. می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟

دختره ميره تعليم رانندگي ... ازش ميپرسند چطور بود ؟ ميگه : بد نبود ! اما معلمش خيلي مذهبي بود. ميگن : واسه چي؟ ميگه : والا من هر كاري ميكردم هر جايي ميپيچيدم ميگفت : يا اباالفضل ...يا حضرت عباس...يا امام حسين


يه نکته جدی : ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو
شرمنده ، بی ادبيه ولی ..... از فردا طرح قهوه ای ايرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهی ميخواهيد بخوريد

آيا ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ است !


يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب

به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت : يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو


توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه
به ملانصرالدين ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز

مردی که رفت و بیرجند را در غم نشاند


دکتر محمد حسن گنجی، در ۲۱ خرداد سال ۱۲۹۱ خورشیدی در بیرجند به دنیا آمد.
پس از پایان تحصیلات مقدماتی در مدرسه شوکتیه بیرجند، وارد دارالمعلمین عالی تهران شد و در رشته تاریخ و جغرافیا به دریافت درجه کارشناسی نائل گردید.
سپس به عنوان دانشجوی برگزیده به اروپا اعزام شده و در دانشگاه ویکتوریا منچستر انگلستان به تحصیل ادامه داده و در سال ۱۳۱۷، لیسانس تخصصی خود را در جغرافیا اخذ نمود.
وی بار دیگر در سال ۱۳۳۱، با استفاده از بورس تحصیلی عازم امریکا شد و دکتری خود را در رشته جغرافیا، از دانشگاه کلارک دریافت داشت. دکتر گنجی پس از بازگشت به ایران در دانشگاه تهران، مشغول به تدریس شد و با درجه استادی در سال ۱۳۵۸ بازنشسته گردید.

پرفسور محمد حسن گنجی، پدر علم جغرافیا و هواشناسی ایران، 29تیر ماه 1391 در 100 سالگی درگذشت.

عاشق پول


یکی از دوستام با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که ۵ ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه، دختره هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!!
از فردای اون روز نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش!
من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم، ۱۰ جور خودکار واسش عوض کردم، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش…، چایی ریختم روش و گل گذاشتم لای برگه ها و…
اونم تا میتونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ دختری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و …

بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن طرف، دفتر خاطرات رو بُرد تقدیم ایشون کرد… دختره در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سرش کوبید و گفت: منو چی فرض کردی؟ اینکه سالنامه ۱۳۹۰ هست!! تو ۵ ساله داری تو این خاطره می نویسی؟ و اینگونه بود که دوست من هنوز مجرد است.


جو  -      دایی         - نادر


 


سی   - مین

 
 
گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ

آموزش رقص برای درس خوان ها!!!

یادگیری رقص به کمک ریاضی:
مدل سینوسی و....

فرمول عشق


.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


شاید فرمول عشق

مدیریت یا م دیریت

مصاحبه شغلی
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: «و برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالای در اختیار چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌كنید؟ »
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول تو شروع كردی.

كارمند تازه وارد

مردی به استخدام یك شركت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز كار خود، با كافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یك فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با كی داری حرف می ‌زنی؟»
كارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با كی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

منبع: capsole.mihanblog.com

نوشته ی یک بچه ی خوب

داستان زندگی من

در حال تحصیل در دبستان:

بابا:آفرین پسرم ! دساتو که خوب می خونی . می خوای دکتر شی ها.

من: چشم بابا.

در حال تحصیل در راهنمایی:

بابا: می بینم که درساتو می خونی . همین جوری پیش بری دکتر شدی. آفرین

من: راست می گی بابا!

در حال تحصیل در دبیرستان:

بابا: مواظب باش حواست پرت نشه ها! دیگه نزدیکهو همین دو سه ساله.

من: چه خوب!

در حال تحصیل در دانشگاه:

بابا: خوب پسرم! خوب درستو بخون که بری تخصص تا برات زن بگیرم.

من : اوه یعنی داره تمام می شه!

در حال گرفتن تخصص:

بابا: امروزه همه تخصص دارن ء تو باید فوق بگیری که برات زن بگیرم.

من: خوب اشکال نداره . اونم می گیرم.

فوق تخصص گرفته ام:

بابا: بچه تو روت می شه به من نگاه کنی و همش درس خونی و نه پول داری نه کار اون موقع از من زنم می خوای.

من:بابا من که روم می شه ولی خداییش تو چقدر پر رویی!!!

گربه ی سگ آزار هم دیدیم!!!

صبر کنید تا کامل لود شه . دفعه اول که نشون داد بعدش سریع نشون میده

پس دفعه دوم نگاه کنید

دانشجوی نمونه به این میگن!

دانشجوی نمونه به این میگن ! + عکس www.taknaz.ir

پیام

سلام

خیلی وقته که من خودم مطلبی رو که خودم نوشته باشم نذاشتم و از این بابت عذر می خوام چون همون طور که می دونید مشغله ی درس اجازه ی این کار رو به من نمی داد. توی این مطلب بیشتر می خوام از مدیر خوب این وبلاگ یعنی حمید جان تشکر کنم چون با تمام مشکلاتی که در طول سال بود باز هم این وب رو به تنهایی مدیریت کردن و البته کارشون قابل تقدیره.

همین طور هم محمدرضا جان که به حمید کمک کردن و هرز گاهی مطلبی رو در این وب گذاشتند.

همچنین رسیدن تابستان رو پساپیش به همه ی بچه ها تبریک می گم و این بشارت رو می دم که این وبلاگ با مدیریت خوب حمید جان تا ۱۰ روز دیگه یک ساله می شه و قول می دم که تا این روز مطالب خوبی رو براتون بزاریم و وب رو زیبا کنیم.

Myspace Comments - Happy Birthday

 

داستانی عاشقانه از عاشقی وفادار

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

تیغ خیانت

دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس **** گاه تو خواهم شد »

***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست

***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
«
پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »

عشق یا هوس

دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....

کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من

زیباتر است و پشت سره شما ایستاده است

،دخترک برگشت و دید کسی‌ نیست.

 کوروش گفت:

اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی‌کردی

lovely love

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم


تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..

دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!


دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

قلب

قلب

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

انحراف





عبدالله هاشم فردی که مستند های فراوانی درباره ی آخر زمان ساخته بود، بلاخره به طور علنی انحراف خود را به نمایش گذارداین شخص فردی به نام احمد حسن را یمانی موعود معرفی می کند.چند سالی است گروهی منحرف در جنوب عراق که توسط مراجع طرد شده اند ،ادعایی سرشار از دروغ و سیاهی را دنبال می کنند.این گروه مدعی هستند که بنا به احادیث بعد از 12 امام 12 مهدی خواهد آمد که اولی آن ها شخصی است به نام احمد حسن که او را یمانی می گویند.متاسفانه این گروه به شدت در حال فعالیت برای ساخت فرقه ی انحرافی دیگر در شیعه هستند که ما باید با هوشیاری و اطلاع رسانی دقیق جلوی این حرکت را سد کنیم.لطفا به همه ی عزیزان فعال در زمینه ی مهدویت اطلاع رسانی شود و کسانی که وبلاگ و سایت دارند حداقل چند پست درباره ی شرح این فرقه ی ضاله و شخص عبدالله هاشم تدارک ببینند.

مدیریت وبلاگ

من ابتدا باید از آقای زینلی به خاطر فعالیت زیادشون تشکر کنم

همچنین به آقای اوحدی یک هشدار بدم که تا پایان این هفته اگه مطلب نذارند پاک خواهند شد.

از آقای هادی پناه هم خواهش می کنم تا فعالیتشون رو بیشتر کنند.

how can we study stamina

من جدیدا در یکی از سایت هایی که قبلا معرفی کردم دنبال مطالب جالب زیادی می گردم و یکیش روش مطالعه است. این مقاله که در پایین می ذارم یکی از اون بهترین هاست. من ترجمه نمی کنم تا علاوه بر استفاده از مقاله . انگلیسی شما هم بهتر شود .اگر نتونستید ترجمه کنید از گوگل ترجمه استفاده کنید.

البته من به خاطر این که با نظم کپی نمیشه عذر می خوام.

If you are going back to school, are in school or are studying for your certification in any vocational trade, you will need to know how to study. The fact is that almost everyone hates studying

Learning how to study isn’t something most of us think about. The good news is that you can learn how to study effectively, if you follow the proven systems, tips and tools found in my ebook Get The Best Grades With the Least Amount of Effort

Just like working out at the gym. You can train your brain and build your study endurance and stamina over time

Some key study tips to get your started

Get to know your schedule - start blocking out time to study. This will help your brain and body get into the habit of studying on a regular basis.

Only study when you are rested. It doesn’t do you any good to try to commit things to memory when you are exhausted. You are wasting your time, and the information will just slip away.

 Study where there are no distractions – libraries and quiet rooms are great, recreation areas are not.

Take notes in class – this helps you remember, but also points out important points when you are reviewing.

Try this study strategy – it’s a proven study tip learnt from my years of experience.

Survey means to scope out and know what type of exam you are studying for. Asking questions helps you to understand what the answers are. When reading, be active, include graphs and charts. Stop periodically to go over relationships and recite key answers in your head – literally say them in your head. Reviewing simply means to re-read some of the things you’ve covered to make sure you still have a good understanding of the material.

Better learning habits will only make your life easier in the long run!

Additional resources for students who want to accelerate their learning can also be found on the Get Better Grades website

Building endurance and stamina to sustain your newfound study skills is covered in more detail in Chapter 9 of my ebook Get Best Grades with the Least Amount of Effort. Get it now to start saving time studying and improve your grades THIS WEEK

Make sure you also consider my Speed Learning Video and Speed Reading Video products – to truely bolster your study efficiency

موضوع مقاله ی بالا مطالعه ی پایدار است که شما برای این که بتوانید با تعداد ساعت کمتر نتیجه ی بهتری بگیرید.حالا دیگه فهمیدن جزییات با خودتون..

بازی شطرنج آنلاین

ورود به لینک

امروز می خوام یک سایت دیگه معرفی کنم

این سایت برای بازی شطرنج آنلاین با برو بچه های خارجیه.

 

سایت فناوری اطلاعات

امروز می خوام یک سایت بهتون معرفی کنم که البته شاید بیشتر شما اون رو بشناسید.

خیلی سایت مدرن و جالبیه . من که شخصا باهاش خیلی حال کردم.

توی این سایت نباید به دنبال سرگرمی گشت چون تنها چیزی که داره اطلاعاته و شما رو با اطلاعاتش

سرگرم می کنه

توی این سایت مثل گوگل یک موضوع رو جستجو می کنید اما با این تفاوت که در این سایت موضوع شما

می تواند به صورت یک سوال باشد .

توی این سایت از مرجع علمی خیلی کم استفاده شده و سعی کردن که شما رو با نظرات افراد دیگه

که عموما هم اهل خارج هستند آشنا کنه

برای این سایت یک خورده حوصله می خواد و یک هم سواد انگلیسی یعنی باید انگلیسیتون نسبتا

خوب باشه

ورود به لینک سایت

علت عدم پیشرفت ژاپنی ها

قبله در جهت خیابان فرض شود!!!

 

چقدر کم توقع!!!

یکی از تازه‌ترین استفتائات از آیت‌الله مکارم شیرازی سوال خانمی است که نظر آیت‌الله مکارم شیرازی را را نسبت به شروط مورد علاقه او برای عقد ازدواج جویا شده است.

به گزارش قانون این خانم، شروط را در اینترنت دیده است و پس از مشورت با دوستان خود، آن را با خواستگار خود هم مطرح نموده است اما پس از موافقت خواستگار با این شروط، محضردار از تایید این شروط و ثبت عقد ازدواج خودداری کرده است.متن سوال این خانم و پاسخ آیت الله مکارم شیرازی چنین است:

بنده از اینترنت شرایطی را در مورد ازدواج دیدم که خیلی خوب و عادلانه هم بود و من از آنها پرینت گرفتم و به دوستانم هم نشان دادم و آنها هم تایید کردند که شرایط بسیار خوبی است و می‌تواند برای دختری که قصد ازدواج دارد بسیار مفید باشد برای همین با خواستگارم مطرح کردم و او هم پذیرفت ولی وقتی رفتیم محضر، محضردار که یک روحانی هم بود گفت اکثر این‌ها شرایط خلاف شرع هستند و به درد نمی‌خورند و حتی به تمسخر گفتند که شاید هر کس این‌ها را نوشته قصد دست انداختن خانم‌ها را داشته است، من خیلی ناراحت شدم.

واقعاً همین مسایل است که باعث می‌شود ما جوان‌ها دین‌گریز شویم. چرا نباید به شرایط مورد توافق طرفین احترام قایل شد؟

من شرایط را هم برایتان ارسال می‌کنم و از شما خواهش دارم که مرا راهنمایی فرمایید.

از لطف شما هم ممنونم


1-زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر داد تا زوجه در هر زمانی که بخواهد از جانب زوج اقدام به متارکه کرده و خود را از علقه زوجیت رها سازد به هر طریق اعم از بذل یا اخذ مهریه.

2-زوج به زوجه وکالت بلا عزل داد تا هر زمان خواست مهریه را به هر میزان که خواست افزایش دهد.

3- زوجه اجازه دارد هر زمان اراده نمود به خارج از کشور مسافرت نموده و نیازی به اجازه مجدد زوج نباشد چه برای اخذ یا تمدید یا تجدید گذرنامه و این اجازه دائمی است.

4- زوجه حق ادامه تحصیل را تا هر مرحله‌ای که لازم بداند خواهد داشت در هر مکان و محلی که ایجاب کند .

5- زوج، زوجه را در انتخاب هر شغلی که مایل باشد و در هر محلی که صلاح بداند مخیر می‌نماید.

6- زوج مکلف است هنگام جدایی اعم از اینکه متارکه به درخواست زوج باشد یا به درخواست زوجه، کلیه دارایی خود را اعم از منقول و غیر منقول و وجوه نقدی بلا عوض به زوجه منتقل نماید.

7- حق انتخاب مسکن و تعیین کشور و شهر یا محل آن با زوجه خواهد بود.

8- حضانت فرزندان بعد از طلاق مطلقاً با زوجه خواهد بود و در صورت خروج از کشور نیز نیازی به اذن پدر نخواهد بود.

9-اختیار زمان بچه‌دار شدن مطلقاً در اختیار زوجه خواهد بود.

10-نزدیکی و تمکین در اختیار زوجه بوده و هر زمان که اراده نمود زوج مکلف به همبستری با زوجه خواهد بود.

11-اگر احیاناً تقاضای همبستری از سوی زوج باشد زوج باید قبلاً مبلغی (که از سوی زوجه تعیین می شود) به شماره حساب زوجه واریز نماید با این حال زوجه در نزدیکی مخیر بوده و این امر موجد هیچ حقی هم برای زوج نخواهد بود.

12-زوج به هیچ عنوان حق طلاق زوجه را نخواهد داشت.

13-زوج پس از متارکه به هیچ عنوان حق ازدواج را نخواهد داشت اعم از نکاح دائم یا نکاح منقطع.
14-زوجه هر وقت مصلحت بداند می تواند زوج را تنبیه بدنی نماید و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را در این خصوص از خود سلب و ساقط می نماید.

15-زوج مکلف به انجام کلیه کارهای منزل بوده و در موقع جدایی نیز حق درخواست اجرت المثل را از این حیث نخواهد داشت.

16-زوجه هر گونه که مقتضی و صلاح بداند در برقراری ارتباط با دیگران مخیر بوده و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را از خود سلب و ساقط می‌نماید.

17-درخصوص تربیت اولاد زوجه هر گونه صلاح بداند اقدام خواهد نمود و زوج حق دخالت در این خصوص را نخواهد داشت.

18-ریاست خانواده با زوجه خواهد بود.

19-زوجه شرط نمود که زوج ضمن اطاعت کامل از زوجه از والدین ایشان نیز تبعیت کامل داشته باشد.

20-زوجه شرط نمود عند اللزوم نفقه والدین ایشان نیز با زوج باشد.

21-حق رجوع بعد از طلاق با زوجه خواهد بود.

22-نفقه زوجه علاوه بر مصادیق قانونی که عبارت از تهیه مسکن و البسه و خوراک و هزینه های بهداشتی و دارویی می‌باشد شامل کلیه تفریحات زوجه نیز از قبیل مسافرت خارج از کشور و غیره خواهد بود و میزان نفقه نیز توسط زوجه بدون لحاظ کردن وضعیت مالی زوج تعیین خواهد شد.

پاسخ آیت‌الله مکارم شیرازی:

فکر می‌کنیم آنچه نوشته‌اید، منظورتان مزاح و شوخی بوده. هیچ برده‌ای هم در دوران بردگی دارای چنین محدودیتی نبوده و اگر زوجی را پیدا کنید که زیر بار این شرایط برود حتما باید او را به طبیب روانی معرفی کنید.

یک قدم تا راحتی

غم از دست دادن مادره دیگه!!

زیباترین کیک تولد در جهان

سگ جون ترین لاک پشت!!!

این لاک‌پشت زاده ۱۸۳۲ می باشد که در سال ۱۸۸۲ در سن ۵۰ سالگی از جزیره سیشل ( Seychelles ) به عنوان هدیه همراه با ۳ لاک‌پشت دیگر به جزیره سینت هلینا آورده شد. وی در سال ۱۹۳۰ توسط فرماندار سر اسپنسر دیویس ( Sir Spencer Davis ) نام گذاری شد و ادامه زندگی خود را در خانه و مزرعه فرمانداری این جزیره گذرانده است.

در سال ۲۰۰۸ روزنامه تلگراف در مقاله ای که در سایتش منتشر کرد ادعا کرد عکسی سیاه و سفید که در سال ۱۹۰۰ از یک لاک‏‏‌پشت در کنار یک زندانی جنگ بوئر ( Boer War ) گرفته شده است جاناتان می باشد که در آن موقع ۷۰ سال داشته است.

جاناتان در طول عمر خود ۸ پادشاه بریتانیایی ، از جورج پنجم ( George IV ) تا ملکه الیزابت دوم ( Elizabeth II ) و همچنین ۵۰ نخست وزیر را پشت سر گذاشته است. و پس از گذشت سال ها هنوز سالم و سر حال می باشد و همراه با پنج لاک‌پشت دیگر به نام های دیوید ، اسپیدی ، اما ، فردریکا و میرتل ( David, Speedy, Emma, Fredrikca and Myrtle ) در مزرعه رسمی فرمانداری جزیره سینت هلینا زندگی می کند. این لاک پشت بسیار بزرگ پیرترین جانور زنده جهان می باشد.